عباس اقبال آشتيانى

535

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

628 در قونيه پايتخت سلاجقهء روم وفات يافت . پسرش جلال الدّين محمد پس از فوت پدر مدّتى را در خدمت سيد برهان الدّين ترمذى از شاگردان پدر خود كه در 629 به قونيه آمد بفراگرفتن تعاليم عرفانى پرداخت و از سال 642 تا 645 كه سال فوت شمس الدين تبريزى است مصاحب اين مرد عارف گرديد و بقدرى مجذوب او شد كه ديوان غزليات خود را بنام او كرد و در غزل تخلص خويش را شمس قرار داد . جلال الدّين محمد كه بتدريج بمولانا يا مولوى يا ملاى رومى مشهور شده در آخر عمر مريدان بسيار پيدا كرد و اين مريدان كه به دراويش مولويه معروف گرديده‌اند در قونيه گرد خانقاه مراد خود مجتمع بودند و مولوى در سراسر بلاد روم مشهور و منظور عموم قرار گرفت تا آنجا كه حكمران كل بلاد روم يعنى معين الدّين پروانه نيز از ارادتمندان او گرديد و مولانا در همين حال شهرت و احترام سر مىكرد تا بتاريخ 5 جمادى الاخرى سال 672 در قونيه فوت نمود و در همان‌جا مدفون شد و مقبرهء او زيارتگاه دراويش مولويه گرديد . جلال الدين محمد مولوى رومى بدون شك بزرگترين شعراى عارف ايران بلكه يكى از بزرگان عاليمقام دنياست و در بلندى فكر و دقت نظر كمتر نظير دارد و كتاب مثنوى او كه بعضى هم نام آن را صيقل الارواح نوشته‌اند از شاهكارهاى بىمانند است . اين كتاب كه در شش دفتر منظوم شده مجموعه‌ايست از افكار عرفانى و اخلاقى و مذهبى و شرح و تفسير بعضى از آيات قرآنى و احاديث نبوى بانضمام حكايات و امثال عديده و آن را بتشويق و پيشنهاد يكى از شاگردان عزيز خود كه حسن بن محمد بن اخى ترك ملقب و معروف به حسام الدين چلبى ( متوفى سال 683 ) نظم كرده چه حسام الدين كه ميل و شوق مريدان مولانا را به قرائت منظومات عرفانى سنائى و شيخ عطار مىديده از مولانا درخواست كرده است كه منظومه‌اى مثنوى به همان روش بگويد و مولانا در مواقعى كه حال و شورى داشته شش دفتر مثنوى را به وزن منطق الطّير عطار و الهىنامهء سنائى گفته و حسام الدّين آنها را نوشته است .